نمایش تبلیغ
 
ساخت وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگها
 

خزان زيبا
     
 

 

بوی گل

 
شنبه، 26 آبان، 1386

بدور لاله قدح گیر و بی ریا می باش

به بوی گل نفسی همدم صبا باش

چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

 
  لینک دائم


 

عشق

 
سه شنبه، 15 آبان، 1386

هر آن مستی که بشناسد سر از پای

از او دعوی مستی ناپسند است

دلی کز عشق جانا دردمند است

همو داند که قدر عشق چند است

دلا گر عاشقی از عشق بگذر

که تا مشغول عشقی عشق بند است

وگر در عشق از عشقت خبر نیست

تو را این عشق عشق سودمند است

 
  لینک دائم


 

قامت عشق

 
پنجشنبه، 3 آبان، 1386

قامت عشق صدا زد که سماع ابدی است

جز قامت او رقص و هیاهوی مکن

ساقی قدحی قلندری وار

در ده به معاشران هوشیار

آن ماه دو هفته در نقاب است

یا حوری دست در خضاب است

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

(مولانا)

 
  لینک دائم


 

عيد سعيد فطر

 
جمعه، 20 مهر، 1386

با سلام و درود خدمت دوستان و عزیزانی که به این وبلاگ مراجعه می نمایند و من را با نظراتشون همراهی می نمایند.

عید سعید فطر را به تک تک شما عزیزان تبریک می گویم و برای شما دوستان ارزوی روزگارانی خوش زیر سایه پدر و مادر دارم.

دوستان عزیزم :اتوسا خانم،وفا خانم،مینا خانم،سحر خانم،اناهیتا خانم،نازنین خانم(کلبه کوچک من)،نازنین خانم،مریم خانم(یک شاخه اردیبهشت)،مریم خانم(خدای مریم)،بهار خانم،مهسا خانم،ارزو خانم،افسانه خانم،طراوت خانم،بهناز خانم،مایده خانم و سپیده خانم.

سپاسگزارم.

 
  لینک دائم


 

۱۰ کلام امير (ع)

 
جمعه، 13 مهر، 1386

بنده دیگران مباش،خدا تو را آزاد آفریده است.

قناعت ثروتی استکه هرگز فانی نمی شود.

هر نعمتی و لذتی در برابر نعمتهای بهشتی نا چیز است و هر بلا و مصیبتی نسبت به آتش دوزخ ،عین سلامتی خواهد بود.

بیناترین مردم آن کسی استکه عیوب و نقایص خود را ببیند و از گناهانش دوری گزیند.

به دوستی که به خوبی او اطمینان داری گمان بد مبر.

کسیکه قدر و منزلت خود را شناخت هرگز به هلاکت نخواهد افتاد.

ناتوان ترین مردم آن کسی است که به اصلاح نقایص اخلاقی خود قادر باشد ولی بدان اقدام ننماید.

غریب کسی استکه برای او دوستی نباشد.

هیچ تجارتی بالاتر از تجارت عمل صالح با خدا نیست.

امروز (دنیا) تنها روز عمل است بدون حساب و فردا (قیامت) تنها روز حساب است بدون عمل.

 
  لینک دائم


 

جوانی

 
جمعه، 6 مهر، 1386

جوانی،داستانی بود

داستان بی سر انجامی

پریشان قصه تلخی که از یادش هراسانم

بغفلت رفت از دستم وزین غفلت پریشانم

جوانی چون کبوتر بود و من بودم یکی طفل کبوتر باز

سرودی داشت ان مرغک

که از بانگ سرودش شادمان بودم

بشوق نغمه مستانه او نغمه خوان بودم

نوایی داشت

حالی داشت

گه و بیگاه با طفل دلم قال و مقالی داشتم

جوانی چون کبوتر بود و من بودم یک طفل کبوتر باز

که او را هر زمان با شوق،اب و دانه می دادم

پر و بال لطیفش را بلبها شانه می کردم

و او را روی چشم و سینه خود خانه می دادم

ولی افسوس

هزار افسوس

یکی روز ان کبوتر از کفم پر زد

ز پیشم همچنان تیر شهابی،تند،بالا رفت

بسوی اسمان رفت

فغان کردم

نگاهم را چنان صیاد،دنبالش روان کردم

ولی او کم مک چون نقطه شد وز دیده پنهان شد

بخود گفتم که:ان مرغک بسوی لانه ما می اید

امید رفته روزی عاقبت در خانه می اید

ولی افسوس

هزار افسوس

بعمری در رهش اویختم فانوس چشمم را

نیامد در برم مرغ سپید من

نشد گرم از سرودش خانه عشق و امید من

کنون دور از کبوتر،لانه خالی،اسمان خالیست

گبسوی اسمان چون بنگرم،تا کهکشان خالیست

منم ان طفل دیروزین

که اینک در غم هم نغمه ای با چشم تر مانده

درون اشیان ز ان همنوای گرمخو یک مشت پر مانده

پر او چیست؟

بر سر هاله موی سپید من

فضای اشیان خالیست

چه هست ان اشیان؟

ویران دلم،ویرانه عشق و امید من

هزار افسوس

هزار اندوه

جوانی رفت،شادی رفت،روح زندگانی رفت

غم امد،ماتم امد،دشمن عشق و امید امد

پدر بگذشت،مادر رفت،شور عشق از سر رفت

سپاه پیری امد،هاله موی سپید امد

کنوم من مانده ام تنها

ز شهر دل گریزان،رهنورد هر بیابانم

سراپا حیرتم،در مانده ام،همرنگ اندوهم

چنان گم کرده فرزندی

به صحرای غریبی،بیکسی،هم صحبت کوهم

صدا سر می دهم در کوه:

کجایید ای جوانی،شادمانی،کامرانیها؟!

جواب اید بصد اندوه:

کجایید ای جوانی،شادمانی،کامرانیها...؟!

 
  لینک دائم


 

اشک مهتاب

 
سه شنبه، 20 شهريور، 1386

تو دیروز،برچشم من،چشم بستی

بصد ناز،در دیده من نشستی

مرا با دو چشمی که اتشفشان بود-

نگه کردی و خنده بر لب شکستی

زچشم سیه مست ناز افرینت-

بجان و تنم،مستی خواب می ریخت

نگاهت چو میتافت بر دیده من

بشام دلم موج مهتاب میریخت

چو لبخند روی لبت موج میزد-

دل من از ان موج،توفانسرا بود

چو نسرینه اندام تو،تاب میخورد

مرا حیرت از شاهکار خدا بود

پی نوشخندی چو لب میگشودی-

بدندان تو بود،لطف سپیده

ندانم که الماس دندان نما بود

و یا اشک مهتاب،بر گل چکیده؟

پس از این،دلم بی تو چون گور سرد است

بیا بخت من شو،در اغوش من باش

مرو،بی تو شبهای من بیستاره است

تو پروین شبهای خاموش من باش

 
  لینک دائم


 

سپاس

 
دوشنبه، 12 شهريور، 1386

سپاس ای خداوند بالا و پست

خداوند ؛بود؛ و خداوند ؛هست؛

سپاس تو ای پاک پروردگار

که دادی مرا نعمت روزگار

بمن جان تابنده بخشوده ای

مرا با پلیدی نیالوده ای

زبان داده ای تا نیایش کنم

قلم داده ای تا ستایش کنم

تو دادی بمن طبع سرشار را

زبان و بنان گهر بار را

بمهر تو رخشندگی ها کنم

بتوفیق تو بندگیها کنم

مرا پاک سیرت پدر داده ای

سپاست که رخشان گهر داده ای

پدر بود غمخوار و دلسوز من

بشبهای من پرتو افروز من

بمن مادری داده ای غم گسل

فروزنده جان و فروزنده دل

چه شبها که چشمش نیاسوده است

پرستار بیمار خود بوده است

بر این مظهر مهربانی درود

بر این مادر اسمانی درود

ندارم زبان تا بگویم سپاس

بدین مهر و این نعمت بی قیاس

همینقدر دانم که تا زنده ام

ترا شکر گویم ترا بنده ام

 
  لینک دائم


 

 
دوشنبه، 12 شهريور، 1386

این وبلاگ متعلق به سيد مهدی محمودی می باشد

 
  لینک دائم





نویسندگان
* daabb


آرشیو وبلاگ
آبان ١٣٨٦
مهر ١٣٨٦
شهريور ١٣٨٦


لینک دوستان
great ahoura
از عهد من تا وفای تو
باران عشق
به خاطر تو
تنها در ساحل
تنهايی را واسه سکوتش دوست دارم
جايی شبيه قلب من
خدای مريم
درد اين است که نخواست باشد
دف زنان بی دف
دل دريایی من
ستاره خاموش
شبهای بيستاره
شوق دريا گرت هست بايد بود
گل پامچال
مژده وصل
نيکتو فوبيا
هوای تازه بدون رنگ کهنگی
واژه های بی رواديد
ياس
يک شاخه ارديبهشت
کلبه کوچک من
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ

وبلاگ فارسی
تودی لینک

feed